محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

395

خلاصة الحكمة ( فارسى )

تخم مرغ ماننده است و همچنين از حيث قوام و به همين ملاحظه به بيضيه موسوم شده است . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . رطوبات غريزية : عبارت است از جسمى رطب و سيال كه نسبت آن به حرارت غريزيه مانند نسبت روغن باشد به چراغ . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . رطوبات فضليه : عبارت است از رطوبتى كه با باقى عناصر امتزاج تامى پيدا نكند . اين رطوبت نسبت به اجزاى غذايى يا دوايى غريب و زايد و خارج از آن است و هر چند كه داخل جسم است ولى اين رطوبت مكتسبه از آب است و طبيعى و مستقر در مزاج نيست و بدين لحاظ است كه زنجبيل را به يبوست و خشكى نسبت دهند . يكى از افاضل گفته است : « هر زمان بگويند در فلان ميوه يا سبزى و حبوب رطوبت فضليه است ، مراد آن باشد كه پاره اى از رطوبتى را كه براى تغذيه جذب كرده است هنوز پخته نشده است » . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . رُطوبَت : ( ع . امص ، ا ) . تر شدن . مرطوب گشتن . نمناكى . مقابل خشكى و يبوست . ( فرهنگ فارسى معين ) . يكى از كيفيات محسوسهء ملموسه رطوبت است و رطب عبارت است از چيزى كه طبايع او را مانعى براى قبول اشكال غريبه و ترك آنها نباشد در مقابل يبوست و يابس عبارت است از چيزى كه در طبايع آن عايقى است كه مانع قبول و ترك اشكال است . و بعضى گويند رطوبت جسم عبارت از بودن آن است به نحوى كه ملتصق شود به ما يلامسه . ( كشاف اصطلاحات الفنون و اسفار ) . رطوبت اصليه : ترى و رطوبت خلقى كه در اعضاى ابدان است . ( آنندراج ) . رطوبت بيضيه : رطوبتى باشد شبيه به سپيدهء تخم مرغ از رنگ و صفا و قوام . ( بحر الجواهر ) . ر . ك - : رطوبات عين . رطوبت جليديه : رطوبت ميانين باشد از رطوبات چشم كه جامد و صافى است . ر . ك - : رطوبات عين . رطوبت زجاجيه : رطوبت صافيهء غليظة القوام سپيد كه كمى بر سرخى زند . چون شيشهء گداخته و آن نخستين رطوبت باشد از رطوبت‌هاى چشم از سوى مغز . رطوبت فضيله : رطوبتى كه به باقى عنصرها بالتمام نياميزد . ر . ك - : رطوبات فضيلهء در ذيل مادهء « رطوبات » .